فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
286
چهارده رساله ( فارسى )
چهارم متخيله است و آن قوّتى است هم تعبيه كرده در تجويف اوسط دماغ نزديك دوده و اوست كه تراكيب و تفاصيل به حكم اوست و اوست كه استنباطها مىكند و انديشههاى عجايب پيش گيرد و هر گه كه عقل برو مستولى باشد آن را مفكّره خوانند و هر گه كه وهم برو غالب گردد متخيّله خوانند و در قواى باطنى بلندتر ازو قوّتى نيست . پنجم ذاكره است و آن قوتى است مرتّب كرده در تجويف آخر دماغ و آن خزينهدار احكام وهمى است همچنانك خيال خزانهدار حسّ مشترك است و هر يكى را ازين آلتها كه برشمرديم روحى خاص است و روح جرمى است لطيف حادث از اخلاط لطيف همچنانكه اعضا حادث است از اخلاط كثيف و اوست كه حامل قوى بدن است با سرها و انبعاث او از جانب چپ دل است و در آن حال كه از جانب چپ دل منبعث شود او را روح حيوانى خوانند و اين روح حيوانى منقسم مىشود به دو قسم بعضى از او از سوى جگر ميرسد آن را روح طبيعى خوانند و مدار معده و طبخ و افعال نباتى به دو تعلق دارد و بعضى از شرائين متصاعد ميشوند تا بدماغ ميرسند آن را روح ( حيوانى ) نفسانى خوانند مدار افعال ( حيوانى ) نفسانى بر اوست و اگر از غايت لطافت نبودى در جمله اعضاء و عروق سارى نبودى و نفوذ نتوانستى كردن و چون عضوى را از اعضا محكم ببندند و آن عضو منخدر شود از كار بيفتد و آن از آنست كه راهگذر بر روح بسته شود و سريان نميتواند كرد يا چون سدّه در عضوى پيدا شود آن عضو از كار بيفتد گويند مفلوج است و طبيب بتدبير فتح آن مشغول شود و دليل اختصاص هر آلتى ازين آلتها صلاح بعضى است يا فساد بعضى و محركات تابعند مر قوت نزوعى را و قوّت نزوعى منفعل مىشود از مدركات و قوّت نزوعى منقسم مىشود به دو قسم قسمى شهوانى و قسمى غضبى . قسم دويم از عالم اجسام كه تعلق بعالم اثيريات دارد اكنون بدانك مىبايد كه ابعاد متناهى باشد و اگر لا يتناهى باشد به تسلسل انجامد و دليل بر آنكه ابعاد متناهىاند آنست كه دو بعد غير متناهى تصور كنند بر مثال دو خط پس از آن از يك خط به قدر دو سه گز ببرند و باز هر دو خط را بهم نهند تا همچنان ميروند الى ما لا يتناهى اگر گويند كه